
مانده بودیم وسط میدان مین
همه مجروح بودند و خسته
یه رزمنده ی زخمی چند متر آن طرف تر از من افتاده بود
دست و پایش را روی زمین می کشید
انگار دردش شدید شده بود
با آرنج خودش را کشید جلوتر ، کم کم از من دور می شد
فکر کردم می خواهد از میدان مین خارج شود
گفتم : بااین همه درد چرا اینقدر به خودت فشار می آوری؟
گفت : چند تا مجروح دیگر آنطرف هستند
من هم چند دقیقه بیشتر زنده نیستم
می خواهم قمقمه ی آبم را برسانم به دست آنها
برچسب: میدان مین,میدان مینودر قزوین,میدان مینا,میدان مینودر,میدان مینا میرداماد,میدان مین چیست,میدان مین عملیات رمضان,میدان مینی سیتی,میدان مینودر قزوین جاده ابریشم,میدان مینا تهران,
نویسنده: پرنیا رضوانی