خرید بک لینک

مانده بودیم وسط میدان مین

همه مجروح بودند و خسته

یه رزمنده ی زخمی چند متر آن طرف تر از من افتاده بود

دست و پایش را روی زمین می کشید

انگار دردش شدید شده بود

با آرنج خودش را کشید جلوتر ، کم کم از من دور می شد

فکر کردم می خواهد از میدان مین خارج شود

گفتم : بااین همه درد چرا اینقدر به خودت فشار می آوری؟

گفت : چند تا مجروح دیگر آنطرف هستند

من هم چند دقیقه بیشتر زنده نیستم

می خواهم قمقمه ی آبم را برسانم به دست آنها

برچسب: میدان مین,میدان مینودر قزوین,میدان مینا,میدان مینودر,میدان مینا میرداماد,میدان مین چیست,میدان مین عملیات رمضان,میدان مینی سیتی,میدان مینودر قزوین جاده ابریشم,میدان مینا تهران, نویسنده: پرنیا رضوانی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 10:18

صفحه بندی