میدان مین
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 10:18
مانده بودیم وسط میدان مین همه مجروح بودند و خسته یه رزمنده ی زخمی چند متر آن طرف تر از من افتاده بود دست و پایش را روی زمین می کشید انگار دردش شدید شده بود با آرنج خودش را کشید جلوتر ، کم کم از من دور می شد فکر کردم می خواهد از میدان مین خارج شود گفتم : بااین همه درد چرا اینقدر به خودت فشار می آوری؟...
لایق تو
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 10:18
ﻻﯾﻖ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺣﺲ ﮐﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻟﻤﺴﺖ ﮐﻨﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﺩ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺭﺍﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺎﺯﺍﺭﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺨﻨﺪﺍﻧﺪ ﻧﻪ ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺪﺍﺭﺩ
از دل برود هر آنکه از دیده رود
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:42
کی گفته که : " از دل برود هر آنکه از دیده رود" خیلی وقته ندیدمت ولی دلم لک زده واسه اون نگاه قشنگت دلم لک زده واسه اون دستای مهربونت دلم لک زده واسه صدات که فقط خدا میدونه چقدر آرومم میکنه یک کلام دلم لک زده واسه "تو" خیلی به خودم تلقین میکنم که نباید دلم واست تنگ شه ولی نمیشه کاش یکم بودی تا دلم آر...
عشق پیش بینی نشده
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:42
عشق های پیش بینی نشده را دوست دارم وقتی باران می بارد کنار خیابان منتظر اتوبوس هستی عابری تو را زیر چترش دعوت می کند و تو می دانی کسی در باران نقش بازی نمی کند
دیگر نیست
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:41
شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟ چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری نصیب...
تاوان سنگین
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:18
دل بستن به سایه ها تاوان سنگینی دارد باید همیشه پشت به خورشید بایستی و بدانی که آفتاب در چه ساعتی غروب می کند. سایه ها مرام عجیبی دارند می آیند عاشقت می کنند و دمِ غروب به دنبال بی سرانجامیشان می روند. همیشه در روزهای ابری نگرانم می ترسم سایه ای که عاشقش بودم راهِ خانه ام را گم کند و دل به کسی ببندد...
خاطره ها
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:18
هستي و هميشه خواهى ماند در ياد ها اما چقدر سخته تكرار اون همه خاطره ها
باورکردنی نیست
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 14:23
چه احساس قشنگیه وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی دستاشو تو دستت بگیری باهاش قدم بزنی صداش رو بشنوی بودن اش رو در کنارت لمس کنی چه احساس نازنین و شیرینیه روبه رو با کسی که دوسش داری بشینی چشاش رو نگاه کنی تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !! قلبت پر تپش بشه انگار داره از سینه کنده می شه !! چه احساس...
می دانم روزی
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 14:23
می دانم!!! روزی ناگهان و سرزده می آیی از پشت سر دست هایت را روی چشم هایم می گذاری و می پرسی مرا می شناسی؟ من با اینکه تورا از عطر همیشگی ات صدای شیرینت و دست های مهربانت شناخته ام باز ناز می کنم اسم های دروغین می گویم تو شاکی می شوی قهر می کنی دست هایت را بر می داری و می گویی برو با همان هایی که اسم...
لذت عاشقانه
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:58
ﻟﺬﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎیش ﻭ ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﮐﻨﺪﻥ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﻭ هست ﺩﺭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻭ ﺑﻮسیدنِ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ، قطعا ﻧﯿﺴﺖ
بعضي آدمها دنيا رو زيبا ميکنند
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 14:58
بعضي آدمها دنيا رو زيبا ميکنند آدمايي که هروقت ازشون بپرسي چطوري؟ ميگن خوبم وقتی بهشون زنگ میزنی و بیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شد زنگ زدی !! وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره اگه يخ ام بزنن ، دستتو ول نميکنن بزارن تو جيبشون ادم هايي که با صد...
من اینگونه به پایان رسیدم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 5:01
وقتی کسی که دوسش داری برود موج هم باشی میشکنی کوه غرور هم باشی خورد میشوی جنگل باشی زرد میشوی نگاهم کن از پشت شیشه اینها بخار نیست اشکیست که تو به شبهایم هدیه کردی دردیست که تو بمن بخشیدی و این غروریست که تو شکستی آری من اینگونه به پایان رسیدم
ناامیدم میکنی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 11:15
دیگه شوقی واسه دیدنم نداری منی که زندگیمو پای تو باختم هیچی نگفتمو تنها نشستمو پای تو سوختمو ، سوختمو ساختم
نیستی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 11:15
نیستی که ببینی چقد دلم برات تنگ شده دلتنگیت داره دیوونم میکنه خدایا همش با خودم میگم : مگه فردینا منو دوست نداشت ؟ مگه نمیگفت منو تنها نمیذاره ؟ مگه قسم نخورد که فراموشم نکنه ؟ مگه خودش همیشه نمیگفت که من بهترینم ؟ مگه نمیگفت هیچکیو بغیر از من دوست نداره ؟ مگه نمیگفت که عاشقمه ؟ مگه شبها تا صبح بخاط...
خدا بیامرزه
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 11:15
دلم میخواد سرم رو بذارم رو بالش و بخوابم ..... نه بخاطر این که خوابم میاد ، فقط به این خاطر که بیدار نباشم دلم میخواد وقتی خوابم برد هیچ صدایی رو نشنوم و هیچ چیزی رو نبینم همه جا رو فقط سیاه ببینم بعد از چهل روز مردم بیان بالای تخت خوابم گریه کنن و تو دلشون بگن "خدا بیامرزه" کی فکرشو میکرد که .....
عشق ابدی
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 11:14
پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد پیاده رو در دست تعمیر بود در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد به زمین افتاد مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند پس از پانسمان زخم ها ، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوانهایش عکسبرداری شود پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره ...
یه دنیا دلم هواتو کرده
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 11:14
کی گفته که :" از دل برود هر آنکه از دیده رود" خیلی وقته ندیدمت ولی دلم لک زده واسه اون نگاه قشنگت دلم لک زده واسه اون دستای مهربونت دلم لک زده واسه صدات که فقط خدا میدونه چقدر آرومم میکنه یک کلام.....دلم لک زده واسه "تو" خیلی به خودم تلقین میکنم که نباید دلم واست تنگ شه ولی نمیشه کاش یکم بودی تا دلم...